مردی سالخورده با پسر تحصیل کردهاش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ». پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52
دخترک که از درس جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود پیش مادرش رفت و گفت: "همش اتفاق های بد می افته!" مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد؟ و دخترک جواب دا
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52
گفت : کسی دوستم ندارد. میدانی چقدر سخت است. این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی حتی تو هم بدون دوست داشتن...! خدا هیچ نگفت. گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آ
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52
برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:52